سنگراخرالزمان ابهر
 
برای ظهور امام زمان دیگرگناه نکنیم-دلیل اصلی غیبت گناه ماست.
مهدویت امام زمان (عج)
سوره یس [36]
این سوره در «مكّه» نازل شده و 83 آیه دارد
محتواى سوره:
در این سوره چهار بخش عمده مخصوصا دیده مى‏شود:
1- نخست سخن از رسالت پیامبر اسلام صلّى اللّه علیه و اله و قرآن مجید و هدف از نزول این كتاب بزرگ آسمانى است.
2- بخش دیگر از رسالت سه نفر از پیامبران الهى، و چگونگى دعوت آنها به سوى توحید و مبارزه پى‏گیر و طاقتفرساى آنها با شرك سخن مى‏گوید.
3- بخشى از این سوره كه از آیه 33 شروع مى‏شود و تا آیه 44 ادامه دارد مملو از نكات جالب توحیدى، و بیان گویا از آیات و نشانه‏هاى عظمت پروردگار در عالم هستى است.
4- بخش مهم دیگرى از این سوره در مسائل مربوط به «معاد» و دلائل گوناگون آن و چگونگى حشر و نشر، و سؤال و جواب در روز قیامت، و پایان جهان، و بهشت و دوزخ سخن مى‏گوید، و در لابلاى این بحثها آیاتى تكان دهنده براى بیدارى و هشیارى غافلان و بى‏خبران آمده است كه اثرى نیرومند در دلها و جانها دارد.



بقیه در ادامه مطلب






http://qurangloss.blogfa.com/منبع
فضیلت تلاوت سوره:
سوره «یس» در احادیث به عنوان «قلب قرآن» نامیده شده است.
در حدیثى از پیامبر اسلام صلّى اللّه علیه و آله مى‏خوانیم: «هر چیز قلبى دارد، و قلب قرآن یس است».                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏4، ص: 82
 در حدیثى از امام صادق علیه السّلام نیز همین معنى آمده است و در ذیل آن مى‏افزاید: «هر كس آن را در روز پیش از آن كه غروب شود بخواند در تمام طول روز محفوظ و پر روزى خواهد بود، و هر كس آن را در شب پیش از خفتن بخواند خداوند هزار فرشته را بر او مأمور مى‏كند كه او را از هر شیطان رجیم و هر آفتى حفظ كنند ...» و به دنبال آن فضائل مهم دیگرى نیز بیان مى‏فرماید.
این عظمت به خاطر محتواى عظیم این سوره است.
محتوایى بیدارگر ایمان بخش و مسؤولیت آفرین و تقوازا كه وقتى انسان در آن اندیشه كند و این اندیشه در اعمال او پرتوافكن گردد خیر دنیا و آخرت را براى او به ارمغان مى‏آورد.
بسم اللّه الرّحمن الرّحیم به نام خداوند بخشنده بخشایشگر
 (آیه 1)- سر آغاز «قلب قرآن» این سوره همانند 28 سوره دیگر قرآن مجید با حروف مقطعه آغاز مى‏شود، و این بار دو حرف «یا- سین» (یس). آیه اول سوره را تشكیل مى‏دهد.
در خصوص سوره «یس» در روایتى از امام صادق علیه السّلام مى‏خوانیم كه فرمود:
 «یس نام رسول خداست و دلیل بر آن این است كه بعد از آن مى‏فرماید تو از مرسلین و بر صراط مستقیم هستى».
 (آیه 2)- به دنبال این حروف مقطعه- همانند بسیارى از سوره‏هایى كه با حروف مقطعه آغاز شده- سخن از قرآن مجید به میان مى‏آورد، منتها در اینجا به آن سوگند یاد كرده، مى‏گوید: «سوگند به قرآن حكیم» (وَ الْقُرْآنِ الْحَكِیمِ).
گویى قرآن را موجودى زنده و عاقل و رهبر و پیشوا معرفى مى‏كند كه مى‏تواند درهاى حكمت را به روى انسانها بگشاید.
البته خداوند نیازى به سوگند ندارد، ولى سوگندهاى قرآن همواره داراى دو فایده مهم است: نخست تأكید روى مطلب، و دیگر بیان عظمت چیزى كه به آن سوگند یاد مى‏شود.
                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏4، ص: 83
 (آیه 3)- این آیه چیزى را كه سوگند آیه قبل به خاطر آن بوده است بازگو مى‏كند، مى‏فرماید: «مسلما تو از رسولان خداوند هستى» (إِنَّكَ لَمِنَ الْمُرْسَلِینَ).
 (آیه 4)- رسالتى كه توأم با حقیقت است و «بودن تو بر صراط مستقیم» (عَلى‏ صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ).
 (آیه 5)- سپس مى‏افزاید: این قرآنى است كه «از ناحیه خداوند عزیز و رحیم نازل شده» (تَنْزِیلَ الْعَزِیزِ الرَّحِیمِ).
عزّت و رحمتش كه یكى مظهر «انذار» و دیگرى مظهر «بشارت» است با هم آمیخته و این كتاب بزرگ آسمانى را در اختیار انسانها گذارده است.
 (آیه 6)- این آیه هدف اصلى نزول قرآن را این گونه شرح مى‏دهد:
قرآن را بر تو نازل كردیم «تا قومى را انذار كنى كه پدران آنها انذار نشدند و به همین دلیل آنها در غفلت فرو رفته‏اند» (لِتُنْذِرَ قَوْماً ما أُنْذِرَ آباؤُهُمْ فَهُمْ غافِلُونَ).
قرآن نازل شد تا مردم غافل را هوشیار، و خواب زدگان را بیدار سازد.
 (آیه 7)- سپس قرآن به عنوان یك پیشگویى در باره سران كفر و سردمداران شرك مى‏گوید: «فرمان و وعده الهى بر اكثر آنها تحقق یافته و به همین دلیل ایمان نمى‏آورند» (لَقَدْ حَقَّ الْقَوْلُ عَلى‏ أَكْثَرِهِمْ فَهُمْ لا یُؤْمِنُونَ).
حقیقت این است كه انسان در صورتى اصلاح پذیر و قابل هدایت است كه فطرت توحیدى خود را با اعمال زشت و اخلاق آلوده‏اش بكلى پایمال نكرده باشد و گر نه تاریكى مطلق بر قلب او چیره خواهد شد و تمام روزنه‏هاى امید براى او بسته مى‏شود.
 (آیه 8)- این آیه ادامه توصیف این گروه نفوذ ناپذیر است، در نخستین توصیف آنها مى‏گوید: «ما در گردنهاى آنها غلهایى قرار دادیم كه تا چانه‏هاى آنها ادامه دارد، و سرهاى آنها را به بالا نگاه داشته است» (إِنَّا جَعَلْنا فِی أَعْناقِهِمْ أَغْلالًا فَهِیَ إِلَى الْأَذْقانِ فَهُمْ مُقْمَحُونَ).
چه جالب است تشبیهى كه از حال بت پرستان لجوج خصوصا سران آنها به                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏4، ص: 84
 چنین انسانهایى شده، آنها طوق «تقلید» و زنجیر «عادات و رسوم خرافى» را بر گردن و دست و پاى خود بسته‏اند و غلهاى آنها آنقدر پهن و گسترده است كه سر آنها را بالا نگاهداشته و از دیدن حقایق محروم ساخته، آنها اسیرانى هستند كه نه قدرت فعالیت و حركت دارند و نه قدرت دید! آیه فوق هم مى‏تواند ترسیمى از حال این گروه بى‏ایمان در دنیا باشد، و هم بیان حال آنها در آخرت كه تجسمى است از مسائل این جهان.
 (آیه 9)- این آیه توصیف دیگرى از همین افراد است، و ترسیم گویایى از عوامل نفوذ ناپذیرى آنها، مى‏فرماید: «و ما در پیش روى آنها سدى قرار دادیم و در پشت سرشان سدى» (وَ جَعَلْنا مِنْ بَیْنِ أَیْدِیهِمْ سَدًّا وَ مِنْ خَلْفِهِمْ سَدًّا).
آنها در میان این دو سد چنان محاصره شده‏اند كه نه راه پیش دارند و نه راه بازگشت! و در همین حال «چشمانشان را پوشانده‏ایم لذا نمى‏بینند» (فَأَغْشَیْناهُمْ فَهُمْ لا یُبْصِرُونَ).
و چنین است حال مستكبران خودخواه و خودبین، و مقلدان كور و كر، و متعصبان لجوج در برابر چهره حقایق!
 (آیه 10)- به همین دلیل در این آیه صریحا مى‏گوید: «براى آنها یكسان است، چه آنها را انذار كنى، یا نكنى، ایمان نمى‏آورند»! (وَ سَواءٌ عَلَیْهِمْ أَ أَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لا یُؤْمِنُونَ).
گفتار تو هر قدر نافذ، و وحى آسمانى هر قدر مؤثر باشد، تا در زمینه آماده وارد نشود تأثیر نخواهد گذاشت.
 (آیه 11)- چه كسانى انذار تو را مى‏پذیرند؟ در آیات گذشته سخن از گروهى در میان بود كه به هیچ وجه آمادگى پذیرش انذارهاى الهى را ندارند، اما در اینجا از گروه دیگرى كه درست در نقطه مقابل آنها قرار گرفته‏اند سخن مى‏گوید، تا با مقایسه با یكدیگر- همان گونه كه روش قرآن در بحث است- مسأله روشنتر شود.
مى‏فرماید: «تو تنها كسى را انذار مى‏كنى كه از ذكر پیروى كند، و از خداوند                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏4، ص: 85
 رحمان در پنهان بترسد» و از طریق برهان و استدلال او را بشناسد (إِنَّما تُنْذِرُ مَنِ اتَّبَعَ الذِّكْرَ وَ خَشِیَ الرَّحْمنَ بِالْغَیْبِ). كسى كه گوش شنوا و قلب آماده دارد.
 «و كسى كه چنین است او را بشارت به مغفرت و پاداش پر ارزش ده» (فَبَشِّرْهُ بِمَغْفِرَةٍ وَ أَجْرٍ كَرِیمٍ).
 (آیه 12)- سپس به تناسب بحثى كه در آیات گذشته پیرامون اجر و پاداش پر ارزش مؤمنان و پذیرندگان انذارهاى انبیا آمده بود در این آیه به مسأله «معاد و رستاخیز و ثبت و ضبط اعمال براى حساب و جزا» اشاره كرده، مى‏فرماید: «ما مردگان را زنده مى‏كنیم» (إِنَّا نَحْنُ نُحْیِ الْمَوْتى‏).
 «و تمام آثار آنها را مى‏نویسیم» (وَ نَكْتُبُ ما قَدَّمُوا وَ آثارَهُمْ).
بنابر این چیزى فروگذار نخواهد شد مگر این كه در نامه اعمال براى روز حساب محفوظ خواهد بود.
و در پایان آیه براى تأكید بیشتر مى‏افزاید: «و ما همه چیز را در كتاب آشكار احصا كرده‏ایم» (وَ كُلَّ شَیْ‏ءٍ أَحْصَیْناهُ فِی إِمامٍ مُبِینٍ).
 (آیه 13)- سرگذشت «اصحاب القریه» براى آنها عبرتى است در تعقیب بحثهایى كه در زمینه قرآن و نبوت پیامبر اسلام صلّى اللّه علیه و آله و مؤمنان راستین و منكران لجوج گذشت در اینجا نمونه‏اى از وضع امتهاى پیشین در همین زمینه مطرح شده، و در ضمن این آیه و چندین آیه بعد كه مجموعا هجده آیه را تشكیل مى‏دهد سرگذشتى از چند تن از پیامبران پیشین را بیان مى‏كند، تا هم هشدارى باشد براى مشركان مكه، و هم تسلى و دلدارى باشد براى پیامبر و مؤمنان اندك آن روز، به هر حال تكیه بر این سرگذشت در قلب این سوره كه خود قلب قرآن است به خاطر شباهت تمامى است كه با موقعیت مسلمانان آن روز دارد.
نخست مى‏فرماید: «و براى آنها اصحاب قریه را مثال بزن هنگامى كه فرستادگان خدا به سوى آنها آمدند» (وَ اضْرِبْ لَهُمْ مَثَلًا أَصْحابَ الْقَرْیَةِ إِذْ جاءَهَا الْمُرْسَلُونَ).                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏4، ص: 86
 «قریه» مفهوم گسترده‏اى دارد كه هم شهرها را شامل مى‏گردد و هم روستاها را، هر چند در زبان فارسى معمولى تنها به روستا اطلاق مى‏شود.
مشهور در میان مفسران این است كه منظور از «قریه» در اینجا «انطاكیه» یكى از شهرهاى شامات بوده است.
از آیات این سوره بر مى‏آید كه اهل این شهر بت پرست بودند و این رسولان براى دعوت آنها به سوى توحید و مبارزه با شرك آمده بودند.
 (آیه 14)- سپس قرآن بعد از این بیان اجمالى و سر بسته، به شرح ماجرا پرداخته، چنین مى‏گوید: «در آن زمان كه دو نفر از رسولان را به سوى آنها فرستادیم، اما آنها رسولان ما را تكذیب كردند، لذا براى تقویت آن دو، شخص سومى ارسال نمودیم، آنها همگى گفتند: ما فرستادگان به سوى شما از طرف پروردگاریم» (إِذْ أَرْسَلْنا إِلَیْهِمُ اثْنَیْنِ فَكَذَّبُوهُما فَعَزَّزْنا بِثالِثٍ فَقالُوا إِنَّا إِلَیْكُمْ مُرْسَلُونَ).
 (آیه 15)- اكنون ببینیم آن قوم گمراه در مقابل دعوت رسولان چه واكنشى نشان دادند، قرآن مى‏گوید: همان بهانه‏اى را كه بسیارى از كافران سركش در برابر پیامبران الهى پیش كشیدند مطرح نمودند «آنان (در جواب) گفتند: شما بشرى همانند ما نیستید و خداوند رحمان چیزى نازل نكرده، شما فقط دروغ مى‏گویید»! (قالُوا ما أَنْتُمْ إِلَّا بَشَرٌ مِثْلُنا وَ ما أَنْزَلَ الرَّحْمنُ مِنْ شَیْ‏ءٍ إِنْ أَنْتُمْ إِلَّا تَكْذِبُونَ).
اگر بنا بود فرستاده‏اى از طرف خدا بیاید باید فرشته مقربى باشد نه انسانى همچون ما، و همین را دلیل براى تكذیب رسولان و انكار نزول فرمان الهى پنداشتند.
 (آیه 16)- به هر حال این پیامبران از مخالفت سرسختانه آن قوم گمراه مأیوس نشدند و ضعف و سستى به خود راه ندادند، و در پاسخ آنها چنین «گفتند:
پروردگار ما مى‏داند كه ما قطعا فرستادگان او به سوى شما هستیم» (قالُوا رَبُّنا یَعْلَمُ إِنَّا إِلَیْكُمْ لَمُرْسَلُونَ).
 (آیه 17)- «و بر عهده ما چیزى جز ابلاغ رسالت بطور آشكار و روشن نیست» (وَ ما عَلَیْنا إِلَّا الْبَلاغُ الْمُبِینُ).
                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏4، ص: 87
 (آیه 18)- ولى این كوردلان در برابر آن منطق روشن و معجزات تسلیم نشدند، بلكه بر خشونت خود افزودند، و از مرحله تكذیب پا فراتر نهاده به مرحله تهدید و شدت عمل گام نهادند «گفتند: ما شما را به فال بد گرفته‏ایم» وجود شما شوم است و مایه بدبختى شهر و دیار ما! (قالُوا إِنَّا تَطَیَّرْنا بِكُمْ).
ممكن است مقارن آمدن این پیامبران الهى بعضى مشكلات در زندگى مردم آن دیار بر اثر گناهانشان و یا به عنوان هشدار الهى حاصل شده باشد، باز به این هم قناعت نكردند، بلكه با تهدیدى صریح و آشكار نیات شوم و زشت خود را ظاهر ساختند، و گفتند: «اگر از این سخنان دست برندارید مسلما شما را سنگسار خواهیم كرد، و مجازات دردناكى از ما به شما خواهد رسید»! (لَئِنْ لَمْ تَنْتَهُوا لَنَرْجُمَنَّكُمْ وَ لَیَمَسَّنَّكُمْ مِنَّا عَذابٌ أَلِیمٌ).
ممكن است ذكر «عذاب الیم» اشاره به این باشد كه سنگسار نمودن شما را آنقدر ادامه مى‏دهیم تا مایه مرگ شما شود.
 (آیه 19)- اینجا بود كه رسولان الهى با منطق گویاى خود به پاسخ هذیانهاى آنها پرداختند، و «گفتند: شومى شما از خودتان است اگر درست بیندیشید به این حقیقت واقف خواهید شد» (قالُوا طائِرُكُمْ مَعَكُمْ أَ إِنْ ذُكِّرْتُمْ).
اگر بدبختى و تیره روزى و حوادث شوم محیط جامعه شما را فراگرفته، و بركات الهى از میان شما رخت بر بسته، عامل آن را در درون جان خود، در افكار منحط و اعمال زشت و شومتان جستجو كنید، نه در دعوت ما.
و سر انجام آخرین سخن این فرستادگان پروردگار به آنان این بود كه: «شما گروهى اسرافكارید» (بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ مُسْرِفُونَ).
اگر توحید را انكار كرده، به شرك روى مى‏آورید، دلیل آن اسراف و تجاوز از حق است، و اگر جامعه شما گرفتار سرنوشت شوم شده است سبب آن نیز اسراف در گناه و آلودگى به شهوات است.
 (آیه 20)- مجاهدى جان بر كف! در اینجا بخش دیگرى از مبارزات رسولانى كه در این داستان به آنها اشاره شده، آمده است، و آن مربوط به حمایت                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏4، ص: 88
 حساب شده و شجاعانه مؤمنان اندك از آنهاست كه در برابر اكثریت كافر و مشرك و لجوج ایستادند و تا سر حد جان از پیامبران الهى دفاع كردند.
نخست مى‏فرماید: «و مردى (با ایمان) از نقطه دور دست شهر با سرعت و شتاب (به سراغ گروه كافران) آمد و گفت: اى قوم من! از فرستادگان خدا پیروى كنید» (وَ جاءَ مِنْ أَقْصَا الْمَدِینَةِ رَجُلٌ یَسْعى‏ قالَ یا قَوْمِ اتَّبِعُوا الْمُرْسَلِینَ).
این مرد كه نامش را «حبیب نجّار» ذكر كرده‏اند هنگامى كه به او خبر رسید، در قلب شهر مردم بر این پیامبران الهى شوریده‏اند، و شاید قصد شهید كردن آنها را دارند، سكوت را مجاز ندانست، با سرعت و شتاب خود را به مركز شهر رسانید و آنچه در توان داشت در دفاع از حق فروگذار نكرد.
تعبیر به «رجل» به صورت ناشناخته، شاید اشاره به این نكته است كه او یك فرد عادى بود، قدرت و شوكتى نداشت، و در مسیر خود تك و تنها بود، تا مؤمنان عصر پیامبر صلّى اللّه علیه و آله در آغاز اسلام كه عده قلیلى بیش نبودند سرمشق بگیرند و بدانند حتى یك نفر مؤمن تنها نیز داراى مسؤولیت است و سكوت براى او جائز نیست.
 (آیه 21)- اكنون ببینیم این مؤمن مجاهد به چه منطق و دلیلى براى جلب توجه همشهریانش متوسل گشت؟
نخست از این در وارد شد: «از كسانى پیروى كنید كه از شما اجر و مزدى (در برابر دعوت خود) نمى‏خواهند» (اتَّبِعُوا مَنْ لا یَسْئَلُكُمْ أَجْراً).
این خود نخستین نشانه صدق آنهاست كه هیچ منفعت مادى در دعوتشان ندارند، نه از شما مالى مى‏خواهند، و نه جاه و مقام، و نه حتى تشكر و سپاسگزارى، و این همان چیزى است كه بارها در آیات قرآن در مورد انبیاى بزرگ به عنوان نشانه‏اى از اخلاص روى آن تكیه شده، تنها در سوره «شعرا» پنج بار جمله «و ما اسئلكم علیه من اجر» تكرار گردیده است.
سپس مى‏افزاید: به علاوه «این رسولان (چنانكه از محتواى دعوت و سخنانشان بر مى‏آید) افرادى هدایت یافته‏اند» (وَ هُمْ مُهْتَدُونَ).
 (آیه 22)- سپس به دلیل دیگرى مى‏پردازد و به سراغ اصل توحید كه                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏4، ص: 89
 عمده‏ترین نكته دعوت این رسولان بوده است مى‏رود و مى‏گوید: «من چرا كسى را پرستش نكنم كه مرا آفریده است»؟ (وَ ما لِیَ لا أَعْبُدُ الَّذِی فَطَرَنِی).
فطرت سلیم مى‏گوید: كسى شایسته پرستش است كه خالق و مالك و بخشنده مواهب باشد نه این بتها كه هیچ كارى از آنان ساخته نیست.
و به دنبال آن هشدار مى‏دهد كه مراقب باشید «همه شما سر انجام تنها به سوى او باز مى‏گردید» (وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ).
یعنى نه تنها سر و كار شما در زندگى این جهان با اوست كه در جهان دیگر نیز تمام سرنوشت شما در دست قدرت او مى‏باشد، آرى به سراغ كسى بروید كه در هر دو جهان سرنوشت شما را به دست گرفته.
 (آیه 23)- و در سومین استدلال خود به وضع بتها پرداخته، و اثبات عبودیت را براى خداوند با نفى عبودیت از بتها تكمیل مى‏كند، مى‏گوید: «آیا غیر از خداوند معبودانى را انتخاب كنم كه اگر خداوند رحمن بخواهد زیانى به من برساند شفاعت آنها كمترین فایده‏اى براى من نخواهد داشت، و مرا از مجازات او هرگز نجات نخواهند داد» (أَتَّخِذُ مِنْ دُونِهِ آلِهَةً إِنْ یُرِدْنِ الرَّحْمنُ بِضُرٍّ لا تُغْنِ عَنِّی شَفاعَتُهُمْ شَیْئاً وَ لا یُنْقِذُونِ).
باز در اینجا از خودش سخن مى‏گوید تا جنبه تحكّم و آمریت نداشته باشد، و دیگران حساب كار خود را برسند.
 (آیه 24)- سپس این مؤمن مجاهد براى تأكید و توضیح بیشتر افزود: «هر گاه من چنین بتهایى را پرستش كنم و آنها را شریك پروردگار قرار دهم در گمراهى آشكار خواهم بود» (إِنِّی إِذاً لَفِی ضَلالٍ مُبِینٍ).
كدام گمراهى از این آشكارتر كه انسان عاقل و با شعور در برابر این موجودات بى‏شعور زانو زند و آنها را در كنار خالق زمین و آسمان قرار دهد.
 (آیه 25)- این مؤمن تلاشگر و مبارز پس از این استدلالات و تبلیغات مؤثر و گیرا با صداى رسا در حضور جمع اعلام كرد: همه بدانید «من به پروردگار شما ایمان آورده‏ام» و دعوت این رسولان را پذیرا شده‏ام (إِنِّی آمَنْتُ بِرَبِّكُمْ).                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏4، ص: 90
 «بنابر این سخنان مرا بشنوید» (فَاسْمَعُونِ). و بدانید من به دعوت این رسولان مؤمنم و گفتار مرا به كار بندید كه به سود شماست.
 (آیه 26)- اما ببینیم عكس العمل این قوم لجوج در برابر این مؤمن پاكباز چه بود؟ قرآن سخنى از آن به میان نمى‏آورد، ولى از لحن آیات بعد استفاده مى‏شود كه آنها بر او شوریدند و شهیدش كردند.
قرآن این حقیقت را با جمله جالب و سر بسته‏اى بیان كرده، مى‏گوید: «به او گفته شد وارد بهشت شو»! (قِیلَ ادْخُلِ الْجَنَّةَ).
این تعبیر نشان مى‏دهد كه شهادت این مرد مؤمن همان، و داخل شدن او در بهشت همان.
البته روشن است منظور از بهشت در اینجا بهشت برزخى است، چرا كه هم از آیات و هم از روایات استفاده مى‏شود كه بهشت جاویدان در قیامت نصیب مؤمنان خواهد شد همان گونه كه دوزخ نیز در مورد بدكاران چنین است.
به هر حال روح پاك این مرد به آسمانها، در جوار قرب رحمت الهى و در نعیم بهشتى، شتافت، و در آنجا تنها آرزویش این بود كه «گفت: اى كاش قوم من مى‏دانستند» (قالَ یا لَیْتَ قَوْمِی یَعْلَمُونَ). و این چنین مؤمن، عاشق هدایت مردم است و از گمراهى آنان رنج مى‏برد.
 (آیه 27)- اى كاش مى‏دانستند كه: «پروردگارم مرا مشمول آمرزش و عفو خویش قرار داد و در صف گرامیان جاى داد» (بِما غَفَرَ لِی رَبِّی وَ جَعَلَنِی مِنَ الْمُكْرَمِینَ).
اى كاش چشم حق بینى داشتند و آنچه را در پشت این پرده است ببینند یعنى تا این همه نعمت و اكرام و احترام خدا را بنگرند و بدانند در مقابل اهانتهاى آنها خداوند چه لطفى در حق من فرموده است، اى كاش مى‏دیدند و ایمان مى‏آوردند اما افسوس!
                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏4، ص: 91
آغاز جزء 23 قرآن مجید
ادامه سوره یس‏
 (آیه 28)- دیدیم كه مردم شهر «انطاكیه» چگونه به مخالفت با پیامبران الهى قیام كردند اكنون ببینیم سر انجام كارشان چه شد؟
قرآن در این زمینه مى‏گوید: «ما بر قوم او بعد از (شهادت) وى هیچ لشكرى از آسمان نفرستادیم، و اصولا سنت ما چنین نیست كه براى نابود ساختن این اقوام سركش متوسل به این امور شویم» (وَ ما أَنْزَلْنا عَلى‏ قَوْمِهِ مِنْ بَعْدِهِ مِنْ جُنْدٍ مِنَ السَّماءِ وَ ما كُنَّا مُنْزِلِینَ).
ما نیاز به این امور نداریم، تنها یك اشاره كافى است كه همه آنها را خاموش سازیم و به دیار عدم بفرستیم و تمام زندگى آنها را در هم بكوبیم.
 (آیه 29)- سپس مى‏افزاید: «تنها یك صیحه آسمانى تحقق یافت، صیحه‏اى تكان دهنده و مرگبار، ناگهان همگى خاموش شدند»! (إِنْ كانَتْ إِلَّا صَیْحَةً واحِدَةً فَإِذا هُمْ خامِدُونَ).
یك صیحه، آن هم در یك لحظه زود گذر، بیش نبود، فریادى بود كه همه فریادها را خاموش كرد، و تكانى بود كه همه را بى‏حركت ساخت!
          بسوزند چوب درختان بى‏بر             سزا خود همین است مر بى‏برى را!

 (آیه 30)- در این آیه با لحنى بسیار گیرا و مؤثر برخورد تمام سركشان تاریخ را با دعوت پیامبران خدا یك جا مورد بحث قرار داده، مى‏گوید: «وا حسرتا بر این بندگان كه هیچ پیامبرى براى هدایت آنها نیامد مگر این كه او را به باد استهزا گرفتند» (یا حَسْرَةً عَلَى الْعِبادِ ما یَأْتِیهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلَّا كانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ).
بیچاره و محروم از سعادت آنها گروهى كه نه تنها گوش هوش به نداى رهبران ندهند، بلكه به استهزا و سخریه آنها برخیزند.
 (آیه 31)- غفلت دائم: در این آیه با توجه به بحثى كه در آیه قبل در باره غفلت مستمر گروه عظیمى از مردم جهان در طول اعصار و قرون پیشین گذشت، مى‏فرماید: «آیا آنها ندیدند كه ما افراد زیادى از قرون و اقوام پیشین از آنها را (بر اثر                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏4، ص: 92
 طغیان و ظلمشان) به هلاكت رساندیم»؟! (أَ لَمْ یَرَوْا كَمْ أَهْلَكْنا قَبْلَهُمْ مِنَ الْقُرُونِ).
اینها نخستین گروه نیستند، اقوام سركش دیگرى در این جهان زندگى مى‏كردند، و سرنوشت دردناك آنها كه بر صفحات تاریخ ثبت است و آثار غم انگیزشان كه در ویرانه‏هاى شهرهاى آباد آنها بر جاى مانده در برابر چشم آنها قرار دارد، آیا این مقدار براى درس عبرت كافى نیست؟! در پایان آیه مى‏افزاید: «آنها هرگز به سوى ایشان بازگشت نمى‏كنند» (أَنَّهُمْ إِلَیْهِمْ لا یَرْجِعُونَ). یعنى مصیبت بزرگ اینجاست كه امكان بازگشت به دنیا و جبران گناهان و بدبختیهاى گذشته را ندارند، چنان پلها در پشت سر آنان ویران گشته كه بازگشتشان هرگز ممكن نیست!
 (آیه 32)- در این آیه مى‏افزاید: «همه آنها بدون استثنا در روز قیامت نزد ما حاضر مى‏شوند» (وَ إِنْ كُلٌّ لَمَّا جَمِیعٌ لَدَیْنا مُحْضَرُونَ).
یعنى اینطور نیست كه اگر هلاك شدند و نتوانستند به این جهان بازگردند مسأله تمام است، نه مرگ در حقیقت آغاز كار است نه پایان، به زودى همگى در عرصه محشر براى حساب گردآورى مى‏شوند، و بعد از آن مجازات دردناك الهى، مجازاتى مستمر و پى‏گیر در انتظار آنهاست.
 (آیه 33)- این هم نشانه‏هاى دیگر: از آنجا كه بحث در آیات گذشته پیرامون مبارزه فرستادگان پروردگار با شرك و بت پرستى بود، همچنین در آیه قبل اشاره‏اى به مسأله معاد شده بود در اینجا نشانه‏هایى از توحید و معاد را توأما بیان مى‏كند تا وسیله‏اى باشد براى بیدارى منكران و ایمان به مبدأ و معاد.
نخست از احیاى زمینهاى مرده و بركاتى كه از آن عائد انسانها مى‏شود بحث كرده، مى‏فرماید: «زمینهاى مرده براى آنها نشانه آشكارى است (از مبدأ و معاد) ما آن را زنده كردیم، و دانه‏هایى از آن خارج ساختیم و آنها از آن تغذیه مى‏كنند» (وَ آیَةٌ لَهُمُ الْأَرْضُ الْمَیْتَةُ أَحْیَیْناها وَ أَخْرَجْنا مِنْها حَبًّا فَمِنْهُ یَأْكُلُونَ).
مسأله حیات و زندگى از مهمترین دلائل توحید است و با تمام پیشرفتهاى علمى هنوز كسى به درستى نمى‏داند تحت تأثیر چه عواملى در روز نخست                        زیده تفسیر نمونه، ج‏4، ص: 93
 موجودات بى‏جان تبدیل به سلولهاى زنده شده است؟
 (آیه 34)- این آیه توضیح و تشریحى بر آیه قبل است و چگونگى حیات زمینهاى مرده را بیان مى‏كند، مى‏فرماید: «و ما در آن باغهایى از نخلها و انگورها قرار دادیم و چشمه‏هایى از آن جارى ساختیم» (وَ جَعَلْنا فِیها جَنَّاتٍ مِنْ نَخِیلٍ وَ أَعْنابٍ وَ فَجَّرْنا فِیها مِنَ الْعُیُونِ).
در آیه قبل سخن از دانه‏هاى غذایى در میان بود، اما در اینجا از میوه‏هاى نیرو بخش و مغذى سخن مى‏گوید كه دو نمونه بارز و كامل آنها «خرما» و «انگور» است كه هر یك غذایى كامل محسوب مى‏شود.
  (آیه 35)- این آیه هدف آفرینش این درختان پر بار را چنین بیان مى‏كند:
 «غرض این است كه از میوه آن بخورند، در حالى كه دست آنها در ساختمان آن كمترین دخالتى نداشته، آیا شكر خدا را به جا نمى‏آورند»! (لِیَأْكُلُوا مِنْ ثَمَرِهِ وَ ما عَمِلَتْهُ أَیْدِیهِمْ أَ فَلا یَشْكُرُونَ).
آرى! میوه‏هایى كه به صورت غذاى كامل بر شاخسار درختان ظاهر مى‏شود بى‏آنكه كمترین نیازى به پختن و یا تغییرات دیگر داشته باشد به مجرد چیدن از درخت قابل استفاده است، و این نهایت لطف و عظمت پروردگار را در باره انسانها نشان مى‏دهد.
هدف آن است كه حس حق شناسى و شكر گزارى انسانها را تحریك كند تا از طریق شكر گزارى قدم در مرحله معرفت پروردگار بگذارند، كه شكر منعم نخستین گام معرفت كردگار است.
 (آیه 36)- این آیه سخن از تسبیح و تنزیه پروردگار مى‏گوید، خط بطلان بر شرك مشركان كه در آیات گذشته از آن سخن بود مى‏كشد، و راه توحید و یكتا پرستى را به همگان نشان مى‏دهد، مى‏فرماید: «منزه است كسى كه تمام زوجها را آفرید، از آنچه زمین مى‏رویاند، و از خود آنان، و از آنچه نمى‏دانند»! (سُبْحانَ الَّذِی خَلَقَ الْأَزْواجَ كُلَّها مِمَّا تُنْبِتُ الْأَرْضُ وَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَ مِمَّا لا یَعْلَمُونَ).
بدیهى است خداوند نیاز به این ندارد كه خویشتن را تسبیح و تنزیه كند، این                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏4، ص: 94
 تعلیمى است براى بندگان و دستور العملى است براى پیمودن خط تكامل.
این آیه یكى دیگر از آیاتى است كه محدود بودن علم انسان را بیان مى‏كند و نشان مى‏دهد كه در این جهان حقایق بسیارى است- از جمله «زوجیّت» در موجودات جهان- كه از علم و دانش ما پوشیده است.
 (آیه 37)- هر یك از خورشید و ماه آیتى هستند: در اینجا بخش دیگرى از نشانه‏هاى عظمت خدا را در جهان هستى بیان مى‏كند.
نخست مى‏فرماید: «شب براى آنها آیه و نشانه‏اى است» از عظمت خدا (وَ آیَةٌ لَهُمُ اللَّیْلُ).
در حالى كه نور آفتاب همه جا را فراگرفته و سپاه ظلمت به عقب رانده شده «ما نور آفتاب و روز را از آن بر مى‏داریم، ناگهان تاریكى همه آنها را فرا مى‏گیرد» (نَسْلَخُ مِنْهُ النَّهارَ فَإِذا هُمْ مُظْلِمُونَ).
دقت در این تعبیر این نكته را بازگو مى‏كند كه طبیعت اصلى كره زمین تاریكى است، نور و روشنایى صفتى است عارضى كه از منبع دیگرى به او داده مى‏شود، همچون لباس كه بر تن كسى بپوشانند كه هرگاه آن لباس را بیرون آورد رنگ طبیعى تن آشكار مى‏شود!
 (آیه 38)- سومین نشانه‏اى كه بعد از آیت شب به آن اشاره شده آیت نور و روشنایى و آفتاب است، مى‏گوید: «و خورشید نیز (براى آنها آیتى است) كه پیوسته به سوى قرارگاهش در حركت است»! (وَ الشَّمْسُ تَجْرِی لِمُسْتَقَرٍّ لَها).
این آیه به وضوح حركت خورشید را بطور مستمر بیان مى‏كند، اما در این كه منظور از این حركت چیست. جدیدترین تفسیر همان است كه اخیرا دانشمندان كشف كرده‏اند و آن حركت خورشید با مجموعه منظومه شمسى در وسط كهكشان ما به سوى یك سمت معین و ستاره دور دستى كه آن را ستاره «وگا» نامیده‏اند مى‏باشد.
به هر حال حركت دادن خورشید این كره بسیار عظیمى كه یك میلیون و دویست هزار مرتبه از كره زمین بزرگتر است آن هم با حركت حساب شده در این                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏4، ص: 95
 فضاى بیكران از هیچ كس میسر نیست جز از خداوندى كه قدرتش فوق همه قدرتها و علم و دانشش بى‏انتهاست.
و به همین جهت در پایان آیه مى‏فرماید: «این تقدیر خداوند قادر و داناست» (ذلِكَ تَقْدِیرُ الْعَزِیزِ الْعَلِیمِ).
در تعبیرات این آیه اشاره‏اى است پر معنى به نظام سال شمسى كه از حركت خورشید در برجها حاصل مى‏گردد و به زندگى بشر نظم و برنامه مى‏دهد.
 (آیه 39)- لذا در این آیه براى تكمیل این بحث از حركت ماه و منازل آن كه نظام بخش ایام ماه است، سخن مى‏گوید، و مى‏فرماید: «و ما براى ماه منزلهایى قرار دادیم، و به هنگامى كه این منزلها را طى كرد سر انجام به صورت شاخه كهنه قوسى شكل و زرد رنگ خرما در مى‏آید»! (وَ الْقَمَرَ قَدَّرْناهُ مَنازِلَ حَتَّى عادَ كَالْعُرْجُونِ الْقَدِیمِ).
منظور از «منازل» همان منزلگاههاى دویست و هشتگانه‏اى است كه ماه قبل از «محاق» و تاریكى مطلق طى مى‏كند.
این نظام عجیب به زندگى انسانها نظم مى‏بخشد، و یك تقویم طبیعى آسمانى است كه با سواد و بى‏سواد توانایى خواندن آن را دارد.
 (آیه 40)- در این آیه سخن از ثبات و دوام این نظم سال و ماه، و شب و روز، است، پروردگار آن چنان برنامه‏اى براى آنها تنظیم كرده كه كمترین دگرگونى در وضع آنها پیدا نمى‏شود و تاریخ بشر به خاطر همین ثبات كاملا تنظیم مى‏گردد.
مى‏فرماید: «نه براى خورشید سزاوار است كه به ماه رسد، و نه شب بر روز پیشى مى‏گیرد، و هر كدام از آنها در مسیر خود شناورند»! (لَا الشَّمْسُ یَنْبَغِی لَها أَنْ تُدْرِكَ الْقَمَرَ وَ لَا اللَّیْلُ سابِقُ النَّهارِ وَ كُلٌّ فِی فَلَكٍ یَسْبَحُونَ).
مى‏دانیم خورشید دوران خود را در برجهاى دوازده گانه در یك سال طى مى‏كند، در حالى كه كره ماه منزلگاههاى خویش را در یك ماه طى مى‏كند.
بنابر این حركت دورانى ماه در مسیرش دوازده بار از حركت خورشید در مدارش سریعتر است، لذا مى‏فرماید: خورشید هرگز در حركت خود به پاى ماه                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏4، ص: 96
 نمى‏رسد تا حركت یك ساله خود را در یك ماه انجام دهد و نظام سالیانه بر هم خورد.
از آنچه گفتیم روشن مى‏شود كه منظور از حركت خورشید در این بحث حركت آن بحسب حس ما است.
 (آیه 41)- حركت كشتیها در دریاها نیز آیتى است! در آیات پیشین سخن از نشانه‏هاى پروردگار در آفرینش آفتاب و ماه و شب و روز و همچنین زمین و بركات زمین بود، و در این آیه سخن از دریاها و بخشى از نعمتها و مواهب دریا یعنى حركت كشتیهاى تجارى و مسافربرى بر صحنه آنها مى‏باشد.
لذا نخست مى‏فرماید: «این نیز براى آنها آیت و نشانه‏اى است از عظمت پروردگار كه ما فرزندانشان را در كشتیهایى كه مملو (از وسائل زندگى) است حمل كردیم» (وَ آیَةٌ لَهُمْ أَنَّا حَمَلْنا ذُرِّیَّتَهُمْ فِی الْفُلْكِ الْمَشْحُونِ).
حركت كشتیها كه بزرگترین و مهمترین وسیله حمل و نقل بشر مى‏باشد، و كارى كه از آنها ساخته است هزاران برابر مركبهاى دیگر است، نتیجه خواص ویژه آب و وزن مخصوص اجسامى كه كشتى از آن ساخته شده، و خاصیت بادها (در كشتیهاى بادبانى) و انرژى اتمى (در كشتیهایى كه با نیروى اتم كار مى‏كند) مى‏باشد.
و همه اینها قوا و نیروهایى است كه خدا مسخّر انسان ساخته و هر یك از آنها و نیز مجموعه آنها آیتى از آیات الهى است.
 (آیه 42)- و براى این كه توهّم نشود كه تنها مركب خداداد كشتیهاست در این آیه مى‏افزاید: «و ما براى آنها مركبهاى دیگرى مانند آن آفریدیم» (وَ خَلَقْنا لَهُمْ مِنْ مِثْلِهِ ما یَرْكَبُونَ).
مركبهایى كه در خشكى یا در هوا و فضا راه مى‏رود، و انسانها و وسائل آنها را بر دوش خود حمل مى‏كند.
 (آیه 43)- این آیه براى روشنتر ساختن این نعمت بزرگ حالتى را كه از دگرگون شدن این نعمت به وجود مى‏آید بیان مى‏كند، مى‏گوید: «و اگر بخواهیم آنها را غرق مى‏كنیم، آن چنان كه نه فریادرسى داشته باشند، و نه نجات داده شوند»                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏4، ص: 97
 (وَ إِنْ نَشَأْ نُغْرِقْهُمْ فَلا صَرِیخَ لَهُمْ وَ لا هُمْ یُنْقَذُونَ).
به یك موج عظیم فرمان مى‏دهیم كشتى آنها را واژگون كند! یا به یك گرداب مأموریت مى‏دهیم آنها را در كام خود فرو بلعد! یا به یك طوفان دستور مى‏دهیم آنها را مانند یك پر كاه بردارد و در وسط امواج پرتاب كند! این ماییم كه این نظام را تداوم مى‏بخشیم، تا آنها بهره گیرند، و اگر گهگاه حوادثى از این قبیل مى‏فرستیم براى این است كه اهمیت نعمتى را كه در آن غرقند بدانند.
 (آیه 44)- و سر انجام در این آیه براى تكمیل سخن فوق مى‏افزاید: «مگر باز هم رحمت ما شامل حال آنها شود، و تا زمان معینى (كه پایان زندگى آنهاست) از این زندگى بهره گیرند» (إِلَّا رَحْمَةً مِنَّا وَ مَتاعاً إِلى‏ حِینٍ).
آرى! با هیچ وسیله‏اى آنها نمى‏توانند نجات یابند جز این كه نسیم رحمت ما بوزد و لطف ما به یارى آنها بشتابد.
 (آیه 45)- از آنجا كه در آیات گذشته سخن از بحثهاى مهمى از آیات پروردگار در پهنه جهان هستى بود، در اینجا عكس العمل كفار لجوج را در برابر آیات الهى، و همچنین دعوت پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و انذار به عذاب پروردگار بیان مى‏كند.
نخست مى‏فرماید: «و هنگامى كه به آنها گفته مى‏شود از آنچه پیش رو و پشت سر شماست از عذابهاى الهى بپرهیزید، تا مشمول رحمت الهى شوید» اعراض مى‏كنند و روى گردان مى‏شوند (وَ إِذا قِیلَ لَهُمُ اتَّقُوا ما بَیْنَ أَیْدِیكُمْ وَ ما خَلْفَكُمْ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ).
منظور از «ما بین ایدیكم» مجازاتهاى دنیاست كه نمونه‏اى از آن در آیات قبل ذكر شده، و منظور از «ما خلفكم» مجازاتهاى آخرت است كه در پشت سر دارند، و تعبیر به «پشت سر» به خاطر آن است كه هنوز نیامده، گویى پشت سر انسان در حركت است، و سر انجام روزى به او مى‏رسد و دامانش را مى‏گیرد، و منظور از پرهیز كردن از این مجازاتها این است كه عوامل آن را ایجاد نكنند و به تعبیر دیگر                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏4، ص: 98
 كارى نكنند كه مستوجب این عقوبات گردد.
 (آیه 46)- در این آیه بار دیگر روى همین معنى تأكید مى‏كند و لجاجت و پافشارى این كوردلان را در نادیده گرفتن آیات الهى و تعلیمات پیامبران مشخص ساخته، مى‏فرماید: «هیچ آیه‏اى از آیات پروردگارشان براى آنها نمى‏آید مگر این كه از آن روى گردان مى‏شوند» (وَ ما تَأْتِیهِمْ مِنْ آیَةٍ مِنْ آیاتِ رَبِّهِمْ إِلَّا كانُوا عَنْها مُعْرِضِینَ).
نه بیان آیات انفسى در آنها مؤثر است، و نه شرح آیات آفاقى، نه تهدید و انذار، و نه بشارت و نوید به رحمت الهى، آنها به كورانى مى‏مانند كه نزدیكترین اشیاء اطراف خود را مشاهده نمى‏كنند و حتى نور آفتاب را از ظلمت و تاریكى شب فرق نمى‏نهند!
 (آیه 47)- سپس قرآن انگشت روى یكى از موارد مهم لجاجت و اعراض آنها گذارده، مى‏گوید: «و هنگامى كه به آنها گفته شود از آنچه خدا به شما روزى كرده است (در راه او) انفاق كنید كافران به مؤمنان مى‏گویند: آیا ما كسى را اطعام كنیم كه اگر خدا مى‏خواست او را سیر مى‏كرد، شما تنها در گمراهى آشكارید»! (وَ إِذا قِیلَ لَهُمْ أَنْفِقُوا مِمَّا رَزَقَكُمُ اللَّهُ قالَ الَّذِینَ كَفَرُوا لِلَّذِینَ آمَنُوا أَ نُطْعِمُ مَنْ لَوْ یَشاءُ اللَّهُ أَطْعَمَهُ إِنْ أَنْتُمْ إِلَّا فِی ضَلالٍ مُبِینٍ).
این همان منطق بسیار عوامانه‏اى است كه در هر عصر و زمان از ناحیه افراد خودخواه و بخیل مطرح مى‏شود كه مى‏گویند: اگر فلانى فقیر است لابد كارى كرده كه خدا مى‏خواهد فقیر بماند، و اگر ما غنى هستیم لا بد عملى انجام داده‏ایم كه مشمول لطف خدا شده‏ایم، بنابر این نه فقر آنها و نه غناى ما هیچ كدام بى‏حكمت نیست! غافل از این كه جهان میدان آزمایش و امتحان است، خداوند یكى را با تنگ دستى آزمایش مى‏كند، و دیگرى را با غنا و ثروت، و گاه یك انسان را در دو زمان با این دو، در بوته امتحان قرار مى‏دهد كه آیا به هنگام فقر، امانت و مناعت طبع و مراتب شكر گزارى را به جا مى‏آورد؟ یا همه را زیر پا مى‏گذارد، و به هنگام غنا                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏4، ص: 99
 از آنچه در اختیار دارد در راه او انفاق مى‏كند یا نه!
 (آیه 48)- صیحه‏هاى رستاخیز! به دنبال ذكر منطق سست و بهانه جویانه كفار در مورد انفاقها كه در آیات قبل گذشت، در اینجا سخن را از استهزاى آنها نسبت به قیام قیامت شروع مى‏كند، و منطق پوسیده آنها را در مورد انكار معاد با جواب قاطع درهم مى‏كوبد.
به علاوه بحثهایى را كه در طى آیات پیشین در زمینه توحید بیان شد با بحثهاى معاد تكمیل كرده، مى‏فرماید: «آنها مى‏گویند: اگر راست مى‏گویید این وعده‏اى را كه شما مى‏دهید كى خواهد آمد»؟! (وَ یَقُولُونَ مَتى‏ هذَا الْوَعْدُ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِینَ).
این كه شما نمى‏توانید تاریخى براى قیام قیامت تعیین كنید دلیل بر این است كه در گفتار خود صادق نیستید!
 (آیه 49)- این آیه به این سؤال توأم با سخریه یك پاسخ محكم و جدى داده، مى‏گوید: قیام قیامت و پایان این جهان براى خدا مسأله پیچیده، و كار مشكلى نیست: «آنها جز این انتظار نمى‏كشند كه یك صیحه عظیم آسمانى فرارسد و آنان را ناگهان فروگیرد در حالى كه مشغول جنگ و جدال (در مورد دنیاى خویش) هستند»! (ما یَنْظُرُونَ إِلَّا صَیْحَةً واحِدَةً تَأْخُذُهُمْ وَ هُمْ یَخِصِّمُونَ).
همین یك فریاد عظیم آسمانى كافى است كه همه را در یك لحظه كوتاه، هر كدام در همان مكان و همان حالتى كه هستند قبض روح كند، و زندگى پر غوغاى مادى آنها كه معركه دعواها و میدان جنگ دائمى آنان است جاى خود را به دنیایى خاموش و خالى از هر سر و صدا بدهد.
در روایات اسلامى از پیغمبر گرامى اسلام صلّى اللّه علیه و آله آمده است كه: «این صیحه آسمانى آن چنان غافلگیرانه است كه دو نفر در حالى كه پارچه‏اى را گشوده‏اند و مشغول معامله‏اند پیش از آن كه آن را برچینند و بپیچند جهان پایان مى‏یابد! و كسانى هستند كه در آن لحظه لقمه غذا از ظرف برداشته اما پیش از آن كه به دهان آنها برسد صیحه آسمانى فرا مى‏رسد و جهان پایان مى‏یابد!                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏4، ص: 100
 كسانى هستند كه مشغول تعمیر و گل مالى حوضند تا چهار پایان را سیراب كنند پیش از آنكه چهار پایان سیراب شوند قیامت بر پا مى‏شود»! به هر حال قرآن با این تعبیر كوتاه و قاطع به آنها هشدار مى‏دهد كه قیامت بطور ناگهانى و غافلگیرانه بر پا مى‏شود، و ثانیا موضوع پیچیده‏اى نیست كه آنها در امكانش به بحث و مخاصمه برخیزند، با یك صیحه همه چیز پایان مى‏گیرد و دنیا به آخر مى‏رسد.
 (آیه 50)- لذا در این آیه مى‏گوید: این مسأله به قدرى سریع و برق آسا و غافلگیرانه است كه «حتى توانایى بر وصیت و سفارش نخواهند داشت، و حتى فرصت مراجعت به سوى خانواده و منزلهاى خود را پیدا نمى‏كنند»! (فَلا یَسْتَطِیعُونَ تَوْصِیَةً وَ لا إِلى‏ أَهْلِهِمْ یَرْجِعُونَ).
معمولا هنگامى كه حادثه‏اى به انسان دست مى‏دهد و انسان احساس مى‏كند پایان عمرش نزدیك شده، سعى مى‏كند هر جا هست خود را به منزل و مأواى خویش برساند، و در میان همسر و فرزندانش قرار گیرد، سپس كارهاى نیمه تمام و سرنوشت بازماندگان خود را از طریق وصیت بر عهده این و آن بگذارد و سفارش آنها را به دیگران بكند.
اما مگر صیحه پایان دنیا به كسى مجال مى‏دهد؟ و یا به فرض این كه مجالى باشد مگر كسى زنده مى‏ماند كه توصیه‏هاى انسان را بشنود؟






طبقه بندی:
برچسب ها: تفسیر، سوره، یاسین، سوره یاسین، شهید احمدی، سنگراخرالزمان، تفسیرسوره یاسین،  
نوشته شده در تاریخ شنبه 13 دی 1393 توسط دلسوختگان غیبت
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات